شعر ولادت حضرت رقيه (س)

نازدانه

نازدانه

دلم از عشق در به در شده است

شب تنهایی ام سحر شده است

می پرم تا مدینه بی پروا

نوبت این شکسته پر شده است

شعله های قدیمی یک عشق

در وجودم چه بیشتر شده است

خبر آمد که آمده از راه

آنکه بر عشق برگ و بر شده است

ملکی می دهد ندا که “حسین”

مژده این بار هم پدر شده است

صحن خشک دو چشمم امشب با

قدم نو رسیده تر شده است

دختری که قرار سینه ی ماست

حرمش مکه و مدینه ی ماست

دل ما و دل صنوبری ات

سر ما و سریرِ سروری ات

با دو دستت بیا هوایم کن

آرزویم شده کبوتری ات

پری خانه ی امام حسین

دست ما و عطای کوثری ات

زلف ما از ازل گره خورده

به سر گوشه ای ز روسری ات

به در خانه ات گدا هستم

شده شغلم همیشه نوکری ات

چِقَدَر شکل فاطمه هستی

به فدای نگاه مادری ات

آسمان پای مقدمت پا شد

با قدومت مدینه غوغا شد

هردو چشمت همیشه شیداتر

هر یکی از یکیست دریاتر

کسی مانند تو نیامده است

مثل خالق همیشه یکتاتر

اوج فهمت فراتر از درک است

از عروجِ خیال بالاتر

از تو گفتن چه کار دشواریست

واژه در واژه ات معماتر

بوده ارباب صاحب فرزند

تو رسیدی شده است باباتر

تو رسیدی و با وجودت شد

خانه اش از بهشت زیباتر

از دهانت “پدر” شنیدنی است

چه قدر ناز تو خریدنی است

چشم خود را همین که وا کردی

همه جا را پر از صفا کردی

با همین سنِّ کوچکت کارِ

حضرت خضر و نوح را کردی

غیر تو پرده دار عشق نبود

سرّ عشق را بر ملا کردی

با حضورت دل از همه بردی

همه را مست و مبتلا کردی

جای گریه “حسین” میگفتی

بعد از آن عمه را صدا کردی

لحظه ای بعد روی دوش عمو

تو خودت را چه خوب جا کردی

نذر تو یک سبد شکوفه و یاس

شده هم بازی ات عمو “عباس”

رونق بزم عرشیان شده ای

حسرت اهل آسمان شده ای

در زلالیِ چشم بابایت

رود جاری و بیکران شده ای

بانوی من درست می بینم ؟

چه شده اینهمه کمان شده ای؟

کاش می مُردم و نمی دیدم

هدف سنگ شامیان شده ای

سر بازار خنده می کردند

خسته از دست این و آن شده ای

طلب مرگ می کنی از بس

دست و پا گیر کاروان شده ای

کنج ویرانه پر زدی رفتی

بوسه بر زخم سر زدی رفتی

محمد حسن بیات لو

برچسب ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن
بستن