شعر شهادت حضرت زهرا (س)

مظهر پروردگار

از ابتدا قیامت او آشکار بود
آنکه بانویی که ممتحن کردگار بود

در بندگی خویش خدای بقیه بود
سرتا به پاش مظهر پروردگار بود

در خانه با کنیز خودش همکلام بود
در سجده با خدای خودش همجوار بود

مردان جنگی از پس او برنیامدند
با اینکه بر جراحت پهلو دچار بود

کاری به این نداشت که تنها و بی کس است
وقت گذر ز کوچه چه با اقتدار بود

زهرا عجیب غیرتی عشق حیدرست
پای علی برای بلا بی قرار بود

از گرگهای شهر فدک را گرفته بود
کرار بود گرچه خودش خانه دار بود

بستند راه کوچه! مگر کم میاورد؟!
غافل ازآنکه چادر او ذولفقار بود

سیلی زدند جا بزند!گفت یا علی!
یک دم عقب نرفت!سراپا وقار بود

رویش کبود شد،رویشان را سیاه کرد
با قامت شکسته عجب پای کار بود

تا حشر خاک بر سر اهل مدینه کرد
آن معجری که روی سرش پرغبار بود

اصلا نخورد غصه آن گوش پاره را
اما حسن نشست و پی گوشوار بود

واضح تر از همیشه علی را نظاره کرد
هرچند چشمهاش از آن ضربه تار بود

ارثیه داد حضرت مادر به دخترش
ارثیه ای که درد و غم بی شمار بود

وقتی سر عزیز خدا رفت روی نی
زینب اسیر هلهله سی هزار بود..

از یک کفن مضایقه کردند کوفیان
بر روی بوریا بدنی آشکار بود

درراه زینب از همه بدتر عذاب دید
دخت علی به ناقه عریان سوار بود

دستش شکست و دست ستم را ز پشت بست
با دست بسته فاتح این کارزار بود

سید پوریا هاشمی

برچسب‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

با این شرایط موافق هستید.

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن