شعر شهادت امام كاظم (ع)

واویلا

قیام کرد ولی ساق پا به هم پیچید
کشید ناله و عرش خدا به هم پیچید

دوید درد به جانش میان سلولش
صدای آه رضا جان رضا، به هم پیچید

دوباره ناله‌ی معصومه از مدینه شنید
نوای یا ابتا یا ابا به هم پیچید

کسی مچاله شده در سیاه چاله‌ی خود
که بارها به زیر دست و پا به هم پیچید

نشد قنوت بگیرد بجای یا ربَّش
صدای ناله‌ی زنجیرها به هم پیچید

دوباره گریه‌ی بدکاره‌ای به گوش آمد
دوباره ضجه‌ی یا ربنا به هم پیچید

سکوتِ گوشه‌ی او را صدای خنده شکست
رسید قاتل و این ماجرا به هم پیچید

تنی نحیف تنی خُرد پیکری مجروح
به زیر ضربه‌ی شلاق تا به هم پیچید

چه کرد سندی شاهک، چه گفت آنجا که..‌
امامِ صبر هم از ناسزا به هم پیچید

به زیر چکمه‌ی او سینه‌ای ترک برداشت
به دور چکمه‌ی او یک عبا به هم پیچید

کفن به پشت کفن گل به روی گل آمد
همینکه هفت کفن را رضا بهم پیچید

به گریه کرببلا رفت و دید بی کفنی
به زیر غارت سر نیزه ها به هم پیچید

به دور مشت، کسی موی او به هم پیچاند
و کار زینب و آن بی حیا به هم پیچید

هوا زِ باد مخالف چو قیرگون گردید
میان قتلگهش کربلا به هم پیچید

 حسن لطفی

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا