این روزها که زمزمه ی یار می کنم
خیلی هوای دیدن دلدار می کنم
در ماه مغفرت نشد آقا ببینمت
بر بی لیاقتی خود اقرار می کنم
این روزها که زمزمه ی یار می کنم
خیلی هوای دیدن دلدار می کنم
در ماه مغفرت نشد آقا ببینمت
بر بی لیاقتی خود اقرار می کنم
گریه میکردم ولی با آن وضو می ساختم
داشتم باآبِ رویم آبرو می ساختم
گریه ام غسل طهارت بود زیر سایه اش
فطرتم رااز گناهان شست و شو می ساختم
بهر حاجاتاگر دست دعا برخیزد
دلبری هستبه هر حال به پا برخیزد
لطف آقایخراسان ز همه بیشتر است
هر زماناز دلِ پُر درد صدا برخیزد
حق به عرش خود نوشت آقا علی باشد فقط
صاحب عزّ و جلال ما علی باشد فقط
غیر حیدر در جهان مولای دیگر نیستنیست
از ازل گفته خدا مولا علی باشد فقط
جدا از این برکات سحر شدن کافی است
بیایی و بروی… بی خبر شدن کافی است
عزیز فاطمه تا کی به هر دری بزنم
بیا بیا که دگر در به در شدن کافی است
دیدارزیبا میشود با چشمهایت
غرقتماشا میشود با چشمهایت
لبتشنه ای که زیر پلکت مینشیند
سیرابِدریا میشود با چشمهایت
آقاسبب ساز گدایی احتیاج است
پسدست خالی را عطایی احتیاج است
دادو هوارم از روی بی هم نوایی است
اینبینوا را هم نوایی احتیاج است
نغمۀ «یا هو»ست به هرموی من
پر شده عالم ز«هوالهو»ی من
روی من از چار طرف سوی حق
دیدۀ حق از همه سو سوی من
شب های احیا در فراق تو گذر شد
عمرم تباه است و ز هجر تو سپر شد
ای روضه خوان و یوسف زهرا کجایی
آقا بیا روزم شب و شب هم سحر شد
آقا بیا که بی تو پریشان شدن بس است
از دوری تو پاره گریبان شدن بس است
کنعان دل, بدون تو شادی پذیر نیست
یوسف!ظهور کن که پریشان شدن بس است
ساقی به پیاله باده کم می ریزی
این میکده را چرا به هم می ریزی؟!
از گردش ساغرت شکایت دارم
آسوده بریز! بنده عادت دارم
خدایا مشکل از کار من مشکل گشا وا کن
بُوَد درمان من زهرا , مرا مهمان زهرا کن
اجل از بعد زهرا منتظر بودم که برگردی
بیا امشب علی را بین شهر کوفه پیدا کن