تو هم شبیه حسن یک کریم ممتازی
امامزاده جوادی و دست و دلبازی
ندیده سفره ی باز مضیفخانه یتان
اسیر یا که یتیم و گدای ناراضی
تو هم شبیه حسن یک کریم ممتازی
امامزاده جوادی و دست و دلبازی
ندیده سفره ی باز مضیفخانه یتان
اسیر یا که یتیم و گدای ناراضی
من حرم لازمم , دلم تنگ است
روزگارم ببین بهم خورده
تو عراقی و من هم ایرانم
سرنوشت اینچنین رقم خورده
چنان سرباز گیر افتاده ی در بین عدوانش
به دام افتاده ام در لشکر انبوه مژگانش
اگر تیغ کج ابرو تدارک دیده , این گردن
نمیباشم مسلمان گر نمایم رد احسانش
رضا شدی که رئوفی همیشه ناب بماند
برای عرض دعا راه مستجاب بماند
اگر تو شمس شموسی , تعجبی هم نیست
به گنبد حرمت , خیره آفتاب بماند
سالیانی ست که بر قبله ی ری رو کردم
دست من نیست , به احسان شما خو کردم
هر سلامی به تو دادیم , حسن داده جواب
بی سبب نیست که در صحن تو هوهو کردم
فصل بهارش رنگ بی مهر خزان دارد
باران تند فتنه های بی امان دارد
باید هم اسم علی کینه به دل باشد
وقتی هزاران طعنه هنگام اذان دارد
توبه کردم از خطا , توهین به استغفار شد
بارها گفتم غلط کردم ولی تکرار شد
بار اول میزدی شاید به خود می آمدم
چشم پوشی کردی و وضعم خجالت بار شد
پس کجایند اهل ماه رجب؟
روزه داران جبهه ی تقوا
چاکران قبیله ی ایمان
سینه چاکان مخلص مولا
آیینه ی ذات کبریایی
ای فخر بلاد آریایی
ای مشتیِ گنبد طلایی
تو تاج سر و بزرگ مایی