امیر حسین آکار

شعر شهادت حضرت عباس (ع)

علمدارم

چقدر سوخت لبت آفتاب شرمنده ست
تن تو آب شد عباس آب شرمنده ست

به هر که میرسد او جایت عذر میخواهد
سکینه گفت یل بوتراب شرمنده ست

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت حضرت علی اكبر (ع)

حضرت آینه

حضرت آینه در خانه پیمبر دارد
خوش به حال پدری که علی اکبر دارد

دست این طایفه از عرش فراتر رفته
پسر ارشد این خانه به حیدر رفته

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت حضرت علی اكبر (ع)

بگو!بگو! :”بابا”

لخته خون مانده در گلویت علی؟
بی تو دق میکنم گل لیلا
التماس تو میکنم پسرم
علی اکبر! بگو!بگو! :”بابا”

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت حضرت علی اصغر (ع)

بی عصا مانده

دوباره کودکی از مادرش جدا مانده
به نیزه دار بگو که رباب جا مانده

بگو برای دل خسته ی رباب اینجا
به غیر زینب کبری فقط خدا مانده

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت حضرت قاسم (ع)

یا قاسم ابن الحسن(ع)

تقسیم شد قاسم میان دشت انگار
از پهلویش ای نیزه دیگر دست بردار

ما خاطرات خوبی از پهلو نداریم
مانده ست خون مادر ما روی دیوار

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت حضرت عبدالله بن الحسن (ع)

پسر نمیخواهی؟

مرا حساب نکردی؟پسر نمیخواهی؟
بگو ببینم عمو جان سپر نمیخواهی؟

چرا از اکبر و قاسم سوال پرسیدی؟
برای مرگ تو از من نظر نمیخواهی؟

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت حضرت رقيه (س)

عمه گرفته چشم مرا

دستی به چشمهای ترم خورد بی هوا
سر نیزه ای به بال و پرم خورد بی هوا

از جانب یهود ببین پاره های سنگ
از چند زاویه به سرم خورد بی هوا
بیشتر بخوانید »

شعر شهادت حضرت رقيه (س)

شبی در خواب دیدم

شبی در خواب دیدم روزی نوکر زیارت بود
از اقبال خوشم کرببلا اینبار قسمت بود

پیاده راه افتاده به سمت شاه میرفتم
برای این گدا کرببلا رفتن سعادت بود

بیشتر بخوانید »

شعر مدح و مناجات حضرت علی اكبر (ع)

پسر حضرت خورشید

حضرت آینه در خانه پیمبر دارد
خوش به حال پدری که علی اکبر دارد

دست این طایفه از عرش فراتر رفته
پسر ارشد این خانه به حیدر رفته

بیشتر بخوانید »

شعر ولادت حضرت زهرا (س)

روزها خورشید را در آسمان انداخته
چادرش را زیر پای کهکشان انداخته

وقت تب کردن خودش نه فضه اش با یک نگاه
قرص کرده ماه را و در دهان انداخته

بیشتر بخوانید »

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن