به نام عشق..به نام خدا…به نام حسن
به نامِ نامىِ مولا که شد امامِ حسن
شب ولادت او ماه میهمانى شد
خودِ خداست دمِ دّر به احترامِ حسن
به نام عشق..به نام خدا…به نام حسن
به نامِ نامىِ مولا که شد امامِ حسن
شب ولادت او ماه میهمانى شد
خودِ خداست دمِ دّر به احترامِ حسن
آبرو داده اى به من اما
آبروى تورا فقط بردم
دست من را گرفته اى عمرى
با گناهم ولى زمین خوردم
عشق در سینه ى کبوترهاست
عاشقى از نگاهشان پیداست
عشق پرواز شاپرک ها و
برکه ى آب و ساحل و دریاست
وقتى عذاب مىکشى و کار مىکنى
این سقف را بر سرم آوار مىکنى..
زحمت نکش عزیزِ دلم ! خسته مىشوى
وقتى که کار با تنِ تبدار مىکنى
اینهمه سرفه نکن..عمرم به آخر مى رسد
اینهمه ناله نزن..صبر دلم سر مى رسد
هر زمان پهلو به پهلو مى شوى تو فاطمه
فضه با حال خرابى دست بر سر مى رسد
با این سکوت حال على را نگاه کن
جانم بگیر و حال مرا رو به راه کن
زهرا بلند شو که حسن نیمه جان شده
رحمى به حال بدِ این قرص ماه کن
این ماه سوم است گرفتار بسترى
شکر خدا که ظاهراً امروز بهترى
چیزى نگفته ام به کسى مهربان من
دل تنگ نگاه توام مهر مادرى
این اشک ها براى تو مرهم نمى شود
چیزى ز غصه هاى دلت کم نمى شود
با من بگو عزیز دلم راز کوچه را
غیر از على به راز تو محرم نمى شود
بالت شکسته ولیکن خوب مى شوى
حرف از جدایى نزن…خوب مى شوى
دیدم کنار بستر تو گریه مى کند
گفتى ولى به حسن،خوب مى شوى
آمدى جانم به قربانت..ولى حالا چرا؟
آمدى کنج خرابه آمدى…اینجا چرا؟
نیزه دارت با همه لج کرد اى بالا نشین
بر زمین میزد سرت را هى از آن بالا چرا؟
اى علمدار رشیدم چه بهم ریخته اى
مثل اکبر چقدر دوروبرم ریخته اى
سرو رعناى برادر چقدر کم شده اى
دست و پا میزنى و غم به دلم ریخته اى
سپردمت به خدا اى عزیزِ جان پدر
ترحمى پسرم بر قدِ کمانِ پدر
به باد گفتم اگر شد مرتبت بکند
که بردنِ تنِ تو نیست در توانِ پدر