بیا بنگر که زینب با خودش دو اختر آورده
دو خورشید جهان آرا دو ماهِ انور آورده
به اینان نان عصمت شیر با مهر علی داده
دو سرباز از تبار آستان جعفر آورده
بیا بنگر که زینب با خودش دو اختر آورده
دو خورشید جهان آرا دو ماهِ انور آورده
به اینان نان عصمت شیر با مهر علی داده
دو سرباز از تبار آستان جعفر آورده
سحر آمد ندا آماده کن پیراهن غم را
بگیر از فاطمه اذن عزا و اشک ماتم را
ببر تا بیکران آه جگر سوز عزاداری
بزن در هر قدم تا آسمان با بغض پرچم را
وضوح عشق هستی و تو را پنهان نمیدانم
تو را جز مالک قلب و امیر جان نمیدانم
قدم بگذاشتی با مهر خود در خانهء قلبم
تو صاحبخانه ای مهر تو را مهمان نمیدانم
نان میخوریم ما به حساب کریم ها
سائل شدیم ز عهد و زمان قدیم ها
ایل و تبارتان همگی مونس من اند
همدم گرفته ام ز تبار ندیم ها
این طفل به خواب رفته در گهواره
شاهی است که تکیه داده بر گهواره
تنها نه دو تکه چوب بنگر که شده است
خورشید و ستاره و قمر گهواره
گر چه با زهرای مرضیه برابر نیستی
یا به شان و مرتبت همسنگ کوثر نیستی
در میان خانه ی عرشیِ زهرا و علی
جایگاه مادری داری و کمتر نیستی
چشم واکن تا ببینی حال من را فاطمه
تا ببینی خانه نه ، بیت الحزن را فاطمه
ای بهار آرزویم با خزان خود ببین
زردی رخسار گلهای چمن را فاطمه
آنطرف لشگر خونخوار خدا رحم کند
اینطرف مصحف ایثار خدا رحم کند
با لگد زد به در سوخته با بغض علی
فاطمه خورد به دیوار خدا رحم کند
فزون از حد تصویری فراتر از خیالاتی
ز هر وصفی تو بالاتر غنی تر از عباراتی
خداوندی که دارد این همه اعجاز در خلقت
تو با حسن کمالت این خدا را راه اثباتی
“زیر علمت امن ترین جای جهان است”
کنج حرمت قبلهء دل کهف امان است
سودای تو ما را به جنون برده ، نظر کن
حال دل دیوانه ز رخساره عیان است
تو که در ارض و سما از همه کس خوبتری
چه کنم با غم تو با غم بی بال و پری
به شب تیره من ماه تمامی تو رضا
سیرتت شمس شموس است و به صورت قمری
با قد خم آمدم اما سرافرازم حسین
نیستم پیغمبر اما پر ز اعجازم حسین
کوفه و شامات را با آه ویران کرده ام
دختر خیبر شکن هستم پر از رازم حسین