مهدی قاسمی

شعر مناجات با خدا

خانه ات آباد

خانه ات آباد، مارا قبل ویرانی ببخش
نوکر دل مُرده ات را ، مهربان جانی ببخش

عذر خواهی میکنم خیلی خلاصه مختصر
نامه ی جرم مرا امشب که میخوانی ببخشبیشتر بخوانید »

شعر شهادت امام هادی (ع)

لطف و احسان و کرم

گریه و شیون ما باطن هرچه شادی است
نوکری کردن ما عزت مادرزادی است
هر دم و بازدمم برلب مان یا هادی است

لطف و احسان و کرم کار مرام هادی است
سامرایی شدنم دست امام هادی است

بیشتر بخوانید »

شعر ولادت امام باقر (ع)

طلوع صبح

طلوع صبح رسید و غروب شب آمد
دوباره جان غم و غصه ها به لب آمد
به شادمانی زهرا دگر رجب آمد

به روز اول آن یک امام آمده است
“امام باقر علیه السلام آمده است”

بیشتر بخوانید »

شعر وفات حضرت ام كلثوم (س)

زینب صغری

پرورده‌ی‌ زهراست‌ از این‌ رو رشیده‌ ست
دریای بی پایانِ اوصاف حمیده‌ ست

او زینب‌ صُغری‌ ست این‌ یعنی‌ خدا، باز
“زینت”برای شاه مردان آفریده‌ ست

مانند زهرا مثل زینب چون خدیجه
او افتخارِ بانوانِ برگُزیده‌ست

آنسان که ما زهرا تر از زینب ندیدیم
چشم فلک زینب تر از او را ندیده‌ست

وقتی‌ که دِق کرده‌ ست از داغ حُسینش
فرض‌ است بر ما که بگوییم او شهیده ست

او‌ از طفولیت شبیه خواهر خویش
ماتم‌ کشیده زجر دیده داغدیده‌ ست

پیری قبل از موعد او بی سبب نیست
بر شانه از آغاز بار غم کشیده ست

این سرو پا برجا اگر قدّش کمانی ست
میراث‌ دارِ مادری قامت خمیده ست

خاکم به سر، زخم زبان از شمر خورده
وقتی دم دروازه ی ساعت رسیده ست

خاکم به سر، از آفتاب گرم و سوزان
هم چادرش پوسیده هم رنگش پریده ست

از کعب نی باید بپرسی چند منزل
جان یتیمان برادر را خریده ست ؟؟؟

اینکه رقیّـه تشـنه جان داد و گرسنه
در بینِ ویرانه امانش را بُریده ست

محمّد قاسمی

شعر شهادت اميرالمومنين (ع)

نمک نشناس ها

تا شکوفا میشود بانور هر پژمرده ای
میشود سرزنده باتو هردل افسرده ای
لاتؤدبنی نمی گویم بزن مارا کریم
تا به حال ازدست یارم چوب رحمت خورده ای??
بیشتر بخوانید »

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن