رضا قربانی

اشعار به روز در سایت حدیث اشک قرار میگیرد

وای مادرم

طوری شده خانه حسن هر بار می گرید
انگار همراهش در و دیوار می گرید

رازی میان سینه دارد که نمی گوید
هر وقت کوچه می رود بسیار می گرید

سالار زینب

تا سایه ی تو از سر این کاروان رفت
از ترس رنگ از صورت نیلوفران رفت

اینکه به من خواهر نگفتی بر دلم ماند
حسرت به دل از پیش تو این قد کمان رفت

عزیزم حسین

اینکه هنوز پشت درم اینکه سائلم
یعنی بزرگواری تو هست شاملم

چشم ات گرفت چشم مرا در مقام اشک
ناقابلم اگرچه، نشستی مقابلم

سنگها صورت او را عوضم بوسیدند
تیرها سخت به آغوش علی چسبیدند

داشت می رفت به میدان قد و بالایی داشت
عمه هایش همگی دور سرش چرخیدند

جانم حسین

آری اگرچه دست هجران بسته بالم را
بستم کنار مرقدت پای خیالم را

روزی که از داغ تو گریه می‌کنم خوبم
از وضع چشمم می‌توان فهمید حالم را

عزیزم حسین

اگر ستاره و خورشید و ماه تابنده‌ است
تمام علتش این‌ است بر درت بنده‌‌ است

به دیده ی متکبر که آب رو ندهند
هرآنکه خاک در توست آبرومند است

مولای من

دلم‌ گرفته از این روزگار زجرآور
جهان که لطف ندارد بگو نجف چه خبر

تمام کون و مکان را اگر نگاه کنی
جز او کسی به نظرها نمیرسد به نظر

اشک غریبی

غمِ دلِ امّ بنینه غمت
روضه ی بازه چهره ی درهمت
خیلی عوض شدی عزیز دلم
منو حلال کن اگه نشناختمت

راضی ام من

ظاهرا از ریا ابا دارم
باطنا ادعا…. ادا… دارم

کفر من هست حُبِ دیده شدن
شرم از روی انزوا دارم

مادر مادر

چه ها رقم زده ای ای خدا برای حسن
که کوچه می شود امروز کربلای حسن

«خدا به خیر کند» گفته و ولی این بار
قرار نیست اجابت شود دعای حسن

بچه های فاطمه

همدست شد مسمار با دیوار ، با در
در بین دود و شعله گیر افتاد ، مادر

حال و هوای خانه یکباره عوض شد
افتاد روی مادر ما بی هوا در

دخت مصطفی

دنیا اگر صفا داشت از دخت مصطفی داشت
این زندگیِ کوتاه بسیار ماجرا داشت

از غربتم همین بس ، در بین بی وفایان
تنها گذاشت من‌ را آنکه به من وفا داشت

دکمه بازگشت به بالا