شعر محرم و صفر

امضا

پایش امضا زدند خیلی زود

نامه را تا زدند خیلی زود

نامه را تا نکرده در واقع

کوفیان جا زدند خیلی زود

آقا چه شد

آقاچه شد که حج شما نیمه کاره ماند

 شبهای شهر مکه چرا بی ستاره ماند

 

 بار سفر مبند, دلم شور می زند

 گویا قیامت است,مَلک صور می زند

 

غیر از شوره‌زاری

اینجابه غیر از شوره‌زاری نیست , برگرد

دراین خزان جای بهاری نیست برگرد

دستمبه دامانت مکش دامن ز دستم

آرامشماینجا قراری نیست برگرد

قمار کنند

میا به کوفه که بر قتلت افتخار کنند

برای سنگ زدن بر سرت, قمار کنند

میا به کوفه که صیادهای گرگ صفت

غزال های بیابانتان شکار کنند

لبخند های حرمله

در کارگاه تیر سه شعبه بهم رسید

لبخند های حرمله با ناله های من

تیری گرفته بود به دستش که تا هنوز

می لرزد از بزرگی آن دست و پای من

غائله ی کربلا

این خلق نابکار به ما پشت پا زدند

در ابتدای راه , حقیرانه جا زدند

ما را به چند کیسه ی درهم فروختند

مولا میا به کوفه , که قید تو را زدند

داغ مدینه

به دست باد نده , اختیار گیسو را

نوشته اند به پای تو این هیاهو را

 

شکوه تو غزلم را به باد خواهد داد

عزیز! دست که دادی ترنج و چاقو را

 

با کاروان نیزه

بــا کــاروان نیــزه ســفـر می کـنم پدر

با طعنه های حرمله سـر می کـنم پدر

مانـنـد خـواهـران خـودم روی نـاقـه ها

در پیش سنگ سینه سپر می کنم پدر

با علیک السلام

صبح شد یک طرف سرم افتاد

یک طرف نیز پیکرم افتاد

از روی پشت بام افتادم

با علیک السلام افتادم

کاش نیایی کوفه

چه کنم؟ نامه نوشتم که بیایی کوفه

کاش برگردی از این راه و نیایی کوفه

در شب عید خضابی بکنم مستحب است

بسته بر صورت من به چه حنایی کوفه!

کوچه گرد ِغریب

کوچه گرد ِغریب میداند

بی کسی در غروب یعنی چه !

عابر ِ شهر ِ کوفه می فهمد

بارش ِ سنگ و چوب یعنی چه

 

جماعت بی وفا

ای کاش راهت از شب کوفه جدا شود

ختم به خیر این غم بی انتها شود

ای کاش نامه های سفیرت به تو رسند

یا باد با نوای دلم همنوا شود

دکمه بازگشت به بالا