شعر شهادت امام كاظم (ع)

گرفتار سلسله ها

منیکه عرش الهی است تخت اجلالم
اسیــــر دست حرامی چهـــارده سالم

اگرچه سختی زندان برید امانم را
به جان خریده بلایای دوستانم را

در مدار عشق

تا عشق کار حضرت موسی بن جعفر است
دل در مدار حضرت موسی بن جعفر است

عیسی نفس کشیده به لطف شفای او
موسی دچار حضرت موسی بن جعفر است

زنده به گور

زندان نَمور و تَنگ، در اینجا هوا که نیست
ظلم اینقَدَر، به جسمِ نحیفم روا که نیست

بوی غریبی ام همه جا را گرفته است
سَر می کنم به خلوتِ خود، آشنا که نیست

هتک حرمت

داغ تو دور از تصور، خارج از تصویرها
ماتمت افتاده بر جانِ غل و زنجیرها

ذکر تو ذکر توسل کردن زندانیان
ضامنِ تهمت-گرفتاران و بی تقصیرها

روضه موسی بن جعفر علیه السلام

من آن خورشید پنهانم که پشت ابر زندانم 

زآهم شعله ور هستم ز اشکم غرق بارانم 

نه یار و همدمی دارم نه غمخوار غمی دارم 

نه حتی سایه ای را که کنار خویش بنشانم 

نگاه مهربانش

خداوندا نگیر از من نگاه مهربانش را
نگیر از بنده ی او نوکری دوستانش را

بلا گردان خدام حریم کاظمینم من
گدایم روزی ام از سفره اش کن خرده نانش را

زنجیر

لاغر شدی چه بر سر این پیکر اوردند؟

با تازیانه خستگی ات را دراوردند؟

با بد دهانی کردن و با ناسزا گفت

خلصنی یارب را در از این حنجر اوردند

خَلِّصنی یارَب

یارب به حق مادرم خَلِّصنی یارَب

یارب به جدّ اطهرم خَلِّصنی یارَب

او هم نوا با چاه شد من با سیه چال

من از علی تنهاترم خَلِّصنی یارَب

سجده دل

هر دم و بازدمش آیه و تکبیر فقط

بگذارید کند سجده دلی سیر فقط

بعد این سجده اگر خواست ببندد قامت

ضرب شلاق نبندید به این پیر فقط

اَیُّهَاالکاظم

سلام حضرتِ دلدارم اَیُّهَاالکاظم

سلام حق به تو ای یارم اَیُّهَاالکاظم

گدایت آمده مضطر دوباره اِرحمنی

ای از ازل سر و سالارم اَیُّهَاالکاظم

باب‌الحوائجِ

دریا شکست کوه شکست آسمان شکست

ای وایِ من که حرمت این آستان شکست

ای وایِ من که ساقه‌ی پایی نحیف و سرخ

از ضربه‌های چکمه‌ی یک پاسبان شکست

هوای دعا

عبد خوب خدا، خدای دعا

قبلهء هفتمی برای دعا

ای نماز مصور عالم

جلوهء بعدِ ربنای دعا

دکمه بازگشت به بالا