شعر آیینی

یا ولی الله

بی تو در عمرم همیشه غصه و غم دیده ام
دائما آقا ضررها از گناهم دیده ام

بسکه چشمم رفته هر سویی و آلوده شده
نور حق را در میان روضه ها کم دیده ام

محرومم ازدیدار تو

محرومم ازدیدار تو، آهی به دل دارم هنوز
ای آفتاب مخفی ام! چون ابر می بارم هنوز

دیگر کلافی هم نمانده تا خریدارت شوم
یوسف فروشان رفته و سرگرم بازارم هنوز

من کویرم

روزگار دلم به سامان نیست
من کویرم خبر ز باران نیست

سخت با خود کنار می آیم
ساختن با فراق آسان نیست

یا ولی الله

با ناله های ارض و سما گریه کرده‌ام
آقا برای جد شما گریه کرده‌ام

از کودکی برای غم آن قتیل اشک
با جامه سیاه عزا گریه کرده‌ام

حال و احوال گدا را هم بپرس

عمر این نوکر به پای روضه و غم رفته است
چشم خشکم را بخر، پابوس زمزم رفته است

گاهگاهی حال و احوال گدا را هم بپرس
گرچه من لطف تو را هر بار یادم رفته است

بنت الکریم

دردیم پا به سر همه و تو طبیبه ای
بنت الکریم بنت شرافت شریفه ای

جود و کرامت از پدرت ارث برده ای
دردانه کریم دو عالم کریمه ای

ناقه نشین

کسی نداد, جواب سلام هایش را
به احترام نبردند نام هایش را

تمام مردم نامرد خویش را کوفه…
به کوچه ریخته حتی غلام هایش را

ایام هجران

با گریه دستم را به ساغر می رسانی
ایام هجران را به آخر می رسانی

بیزارم از آن سفره که دورش نباشی
رزق مرا در روضه بهتر می رسانی

ولدی

صحنهٔ روضه در این جمله مجسم باشد
پشت هر قدّ رشیدی دو قد خم باشد

من و لیلا به روی چشم بزرگت کردیم
عمر ما قدوبالات منظم باشد

جانم فدایت ای عمو

قربانیم راهی قربانگاه هستم
با عشق خود تا پای جان همراه هستم
گفتم که بشناسید عبدالله هستم

از تبار شیران

گره ای در میان ابرو داشت
در دلش اضطرار عالم بود
هی به خود گفت می روم اما
گره دست عمه محکم بود..

عرض حاجت

بد شوم با هرکه در حق عمویم بد کند

سیل خواهم شد کسی راه تو را گر سد کند

میرسم پیشت اگر که غصه پیشامد کند

کِی شنیدی که کریمی سائلی را رد کند؟

دکمه بازگشت به بالا