هست قالو به لبش گر که بلامی آید
از سما نعره لا حول و لا.. می آید
از حرم آمده و قبله نما می آید
بر دل کفر ببین شیر خدا می آید
هست قالو به لبش گر که بلامی آید
از سما نعره لا حول و لا.. می آید
از حرم آمده و قبله نما می آید
بر دل کفر ببین شیر خدا می آید
نبین از خاک بالشتی، به شب ها زیر سر دارد
و یا در پاش نعلینی پر از وصله، اگر دارد
نبین با چاه خلوت کرده و مأنوس او گشته
و همچون وسعت دریاش ، خونی در جگر دارد
در بند عشق هر که شد آزاد می شود
این صیدِ عشق بر همه امداد می شود
شیرنی دم تو که جای خودش حسین
مجنونِ چای تلخ تو فرهاد می شود
یادِ غمهای تو بودیم اگر غم دیدیم
پس جهان را فقط از قاب محرم دیدیم
خبرِ آدم و عالم به در خانهٔ توست
ما که در چایِ تو فالِ همه عالم دیدیم
چشم امید گنه کار تو را می خواند
نسخهٔ این دل بیمار تو را می خواند
از مفاتیح رخت حاجت عالم برسد
دائم الذکر در اذکار تو را می خواند
بهار عاشقیِ دل ز گرد راه رسید
به پشت ابر سیه مژده باد ماه رسید
اگر رسیده به بن بست کار زارِ دلی
بگو به یأس دلش غم مخور که راه رسید
در انتظار تو یک لحظه بی قرار نگشتم
ز داغ روی تو شرمنده ، داغدار نگشتم
میان خلق گریبان ز دوریت ندریدم
به بغض غیبتِ تو اشکِ آشکار نگشتم
ای که چشمت بحرِ لطف و ابروانت گلشن است
فصل فصل زندگی ام در طلوعت روشن است
سروی و بر قلهٔ قافی تو ای منصور عشق
بلبلِ شوقم که بنیانِ من از گل گفتن است
دم را غنیمت می شمارم تا دمت هست
هرجا که باشم بر لب اسمِ اعظمت هست
از هر کسی که خواست باشم همنشینش
پرسیده ام اول که آیا آدمت هست؟
تا لبم چون قدح و نام تو می را داراست
فقه دل گفته که می خوردن ازاین باده رواست
دائم الخمرم و کم دیده کس اینگونه چو من
که بود مست ولی بر لب او ذکر خداست
به داد تو نرسیدم اگر در آن بیداد
تو ضعف کردی و آتش به جانِ من افتاد
تمام درد تو را من به سینه حس کردم
همینکه پشت در افتادی حیدرت جان داد
انیس و مونس خدا فاطمه(س) است
امینِ راز مصطفی فاطمه است
به رتبه اش کجا گمان می بریم
دلیل خلقت خدا فاطمه است