حسین صیامی

دست مرا بگیر

من از شماست هر چه منم را گرفته ام
حالا به روی دست , تنم را گرفته ام
خاکم ز کربلاست ولی خانه ام بقیع
 امشب بهانه ی وطنم را گرفته ام

دل آواره

باز این دل آواره ی شیدا و حسن

یک نوکر بیچاره ی رسوا و حسن

شکی نبود که همزمان خلق شدند

هر سه لغت کریم و آقا و حسن

ای وامدار چشمه تو

  ای وامدار چشمه تو سلسبیل ها

ای کشتی نجات , چراغ سبیل ها

در بین نوکران شما دیده می شوند

موسی,مسیح,آدم و نوح و خلیل ها

تقویمم

بهار قصه دل عصر روز عاشوراست

طبیعتا وسط قصه دائما غوغاست

پُر از 61/1/10 است تقویمم

همیشه سال نکو از بهار آن پیداست

نه دست و پا نزن

نه دست و پا نزن سرت از دست می رود

دار و ندار خواهرت از دست می رود

وقتی که گرگهای گرسنه رسیده اند

دیگر تمام پیکرت از دست می رود

عرض ادب

عرض ادب به ساحت پیغمبر حسین

جانم فدای حضرت پیغمبر حسین

تا گفت اسکتوا در و دیوار شد خموش

شد کوفه مات هیبت پیغمبر حسین

جانم اسیر

جانم اسیر باده ماه محرم است

دل آشنا به جاده ماه محرم است

“باز این چه شورش است که در خلق عالم است”…

یک ذره از اراده ماه محرم است

از ماجرای تو

از ماجرای تو دلمان آب می شود

قلب زمینو قلب زمان آب می شود

از آتشی که روضه تو می کند به پا

همواره قلب پیر وجوان آب می شود

آن ظهر شوم

آن ظهر شوم خاک وَ افلاک شد یکی

افتادی آسمان و زمین پاک شد یکی

آیه به آیه ی بدنت – خاک زیر پا

این دو به دست مردم بی باک شد یکی

ندارم هرگز

جز گل روی تو دلدار ندارم هرگز

و به غیر از تو کسی یار ندارم هر گز

تا به پایغم تو چشمه چشمم جاری است

ترسی از آتش و از نار ندارم هرگز

آنگوشه گودال

آنگوشه گودال خبرهایی هست

لشکرهمگی پی کسی میگردند

یک لحظه تورادیدم و باخودگفتم

این لشکر کوفیان عجب نامردند*

آن آخرین وداع

آن آخرین وداع دلم راخراب کرد

اوضاع جنگ وضع حرم راخراب کرد

یک عمردرهوای تو پرمیزدم ولی

یک تازیانه بال وپرم راخراب کرد

دکمه بازگشت به بالا