شعر مذهبی

هر دم

ما نیافتادیم شُکرت از قلم ای جان حسین

باز می‌گوییم هردَم دَم به دَم ای جان حسین

مادرت فریاد می‌زد یابُنَیَ….سوختیم

آذری‌ها تا که گفتند از حرم ای جان حسین

احوال چاکران

ای خفته در مزار سر از خاک کن برون

احوال چاکران تو بعد از تو در هم است

از دجله و فرات گذر کن به ملک پارس

کاین‌جا برآن جناب رفاهی فراهم است

عاشق سوختن

بیش از هر چیز عاشق، سوختن را از بر است

بال نه، حیثیت پروانه ها خاکستر است

حاء و سین و یاء و نون تسکین غم های پدر

حاء و سین و یاء و نون رمز دعای مادر است

صورتت خورشید

 

شعر را باید که در وصف شما آغاز کرد
هرکسی اینگونه بود در کار خود اعجاز کرد
با قلم بر روی نامت می شود پرواز کرد
هم قوافی را به تحریر قلم همساز کرد
“واژه ها گنگند تا اینکه تو را معنا کنند”
کِی توانستند حُسنی از تورا افشا کنند؟!

خادمان

ای سمت خود کشانده خواص و عوام را

دریاب این سپاه پیاده نظام را…

هر کس سلام داد تو را در سفر، گرفت

در موکب نخست، جواب سلام را

اسمِ‌ اَعظم‌ است

وقت ادای حقّ رسول مُکرّم است
نُوحُوا‌عَلی‌َالحُسَین‌ که‌هنگامه‌ی‌ غَم‌است

شَهرُ‌البُکاء و خاص‌ترین‌ماهِ‌سالِ ماست
(این‌رستخیزِ عام‌که نامش‌مُحر‌ّم است)*

ای‌دل و دلدار

می‌نویسم ای‌دل و دلدار، ممنونم حسین
این‌که بر سوگ توام بیمار، ممنونم حسین

من غباری بودم و مهر تو دستم را گرفت
پر کشیدم تا حریم یار ، ممنونم حسین

امتحان

تاوان بگیر از ما ولی در این زمان نه

ما را به ماه ات میهمان کن، امتحان نه

با هرچه میخواهی بزن اما عزیزم

با دوریِّ از روضه و گریه کنان نه

روزگار

مانند مویت شد پریشان روزگارم

نامت دلیلِ گریه ی بی اختیارم

مثل جوان از دست داده، وقتِ گریه

تا هفت خانه میرود داد و هوارم

حضرتِ باران

بیا که صوتِ قرآنت کران تا بیکران جاریست
طنینِ گام های تو به گوشِ عاشقان جاریست

تو که می دانی آقا جان غمِ تنهاییِ ما را
نهان از درد لبریز و سرشک از دیدگان جاریست

نیست بیداری دراین خواب زمستانی ما
چه مکافاتی شده شبهای هجرانی ما

رودها از درد ناشکری به خشکی میرسند
خشک شد از معصیت چشمان بارانی ما

قراردل

قراردل بی قرارم کجایی
به جز تو کسی را ندارم کجایی

دراین میکده تا به کی از تو دوری
ز صهبای مستت خمارم کجایی

دکمه بازگشت به بالا