صفحه اصلی / شعر مدح و مناجات / خاک قدوم تو جَبَل اقتدار ها

خاک قدوم تو جَبَل اقتدار ها

 

 

ایوان تو قرارِ دِلِ بی قرار ها
در گوشه چشم توست شکوه وقار ها

گر جوی خون طلب کنی از عاشقان خویش
صف می کشند در نظرت جان نثار ها

از وصله های کهنه لباست گرفته اند
روزیِ پاکِ خویش هزاران هزار ها

اُفتاده اند پیش کمال تو ای امیر
از روی زین تمامی مرکب سوار ها

آزادی است سجن تو بر مؤمنین ولی
جبر است بی ولایت تو اختیار ها

کوهی ز کاه می شود عزت بدون تو
خاک قدوم تو جَبَل اقتدار ها

فهمیده اند قبله به سوی تو مایل است
امّا نمی کنند بیان پرده دار ها

هر کس به دست تیغ تو جانش گرفته شد
بر این تفضل تو کُند افتخار ها

پُل می شود دَری که مسیرِ تو را گرفت
خیبر نشانه ایست برین ابتکار ها

شأنِ نزول تیغ، چه باشد؟درآن مصاف
وقتی که بود ابروی تو ذوالفقار ها

مشتاق دام های تو هستند روی دار
ای شیر بیشه لطف نما بر شکار ها

جامی بده به عاشقت از تاک در ضریح
پایان بده به درد فراق خمار ها

رمز نجات پینه ی دستان مرتضی ست
فهمیده اند حرف مرا رستگار ها

علی اصغر یزدی

درباره علی اصغر یزدی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *