حال و هوایت را به سر دارم حسابی
آقا هوای یک سفر دارم حسابی
مولا دلم تنگ نجف شد آخر شب
شاهد بخواهی چشم تر دارم حسابی
حال و هوایت را به سر دارم حسابی
آقا هوای یک سفر دارم حسابی
مولا دلم تنگ نجف شد آخر شب
شاهد بخواهی چشم تر دارم حسابی
اینکه از دستِ پیمبر دستِ او بالاست کیست
اینکه جمعش با نبی یک شعرِ بی همتاست کیست
اینکه در پایِ تنورِ خانهاش زهراست کیست
اینکه در قابِ خدا تصویرِ او تنهاست کیست
بخوان حدیث پیمبر که اینچنین فرمود
نگاه کردن بر روی او عبادت شد
و آنکه از رخِ مولای خویش محروم است
به لب چو ذکر علی داشت غرق طاعت شد
من آمدم به جهان فقط به عشق علی
که دل ببخشم و جان فقط به عشق علی
نه من، که خالق او، شده ست عاشق او
و شد خدای جهان فقط به عشق علی
حق داشت کعبه سینه ی خود را دوتا کند
چون راز را شنید و نشد برملا کند
کو آن کسی که نان علی را نخورده است
کو آن کسی که حق نمک را ادا کند
چه خیال محال و چه خواب چپی که رسد سر من به سرای علی
به یقین بَسَم این که به هر مژه سُرمه کشم ز غبار عبای علی
به فدای تو روح درون تنم به فدای تو هم سر و هم بدنم
نه سر و بدنم نه که روح تنم همه کار و کسم به فدای علی
به تو امیرِ کبیرِ غدیر میگویند
به نوکران تو عَبدُالاَمیر میگویند
به سنگریزهی راهِ تو قلهی جبروت
به کوه، پیش تو ریگی حقیر میگویند
کامِ خود را در نجف ، پُراز گهر باید نمود
با علی گفتن ، جهانی پُر شکر باید نمود
با ولایِ حضرت حیدر امیرالمومنین
سینه را بر آتش نفرت سپر باید نمود
چنان صیدی که از کنج قفس بیرون نمیآید
یقین دارم که بی اذنش نفس بیرون نمیآید
علی شاه است شاهی که همه عالم فقیر اوست
ولی جز با لباسی مندرس بیرون نمیآید
تا که این شور را شعور کنم
میروم از نجف عبور کنم
لحظه ای از زمین جدا بشوم
آسمان را کمی مرور کنم
مانند عاشقی که پی یار می دود
دنبال او همیشه گرفتار می دود
او نقطه ی شروع جهانست دور او
عالم شبیه حالت پرگار می دود
میچکد از شوق وقتی اشک نم نم در نجف
با دم او میرود از سینه ها غم در نجف
درد اگر داری برو دنبال درمان کربلا
زخم اگر داری بیا دنبال مرهم در نجف