عشق در سینهى کبوترهاست
عاشقى از نگاهشان پیداست
عشق پرواز شاپرک ها و
برکهى آب و ساحل و دریاست
عشق در سینهى کبوترهاست
عاشقى از نگاهشان پیداست
عشق پرواز شاپرک ها و
برکهى آب و ساحل و دریاست
عاشقیم عاشق یک جرعه شرابیم همه
سر کیفیم و پىِ باده ى نابیم همه
اهل عشقیم خرابیم خرابیم همه
مست مستیم ولى عین ثوابیم همه
على زمام امور خدا به کف دارد
و جبرئیل از این ماجرا شعف دارد
فقط براى امیرى سرشته شد گل او
خدا ز خلقت مولاى ما هدف دارد…
وقتى که خدا میل تماشاى تو دارد
یعنى که نشان از ید طولاى تو دارد
باید بنویسند به هر نقش و نگارى
جبریل در افلاک تمناى تو دارد
آنقدر گریه مى کنم مادر
تا که سو از نگاه من برود
آنقدر ناله مى زنم هرشب
تا به گودال آه من برود
خبرى هست در آرامش دریا امشب
فاطمه،فاطمه آورد به دنیا امشب
ظاهراً جلوه گر حضرت زهراست ولى
باطناً آمده آئینه ى مولا امشب
بوى نانت مدینه را پر کرد
با تن خسته کار کردى باز؟
من که گفتم غذا نیازى نیست
إز چه رو پس تو بار کردى باز؟
به نام آنکه خدا با رخش نمایان شد
به نام آنکه ز نامش دلم پریشان شد
به نام آنکه ز نامش حسین گریان شد
مسیح یک شبه از فیض او مسلمان شد
چشم هایت به آسمان باز و
در سکوتت هزارتا حرف است
لااقل ناله اى بزن خانم
جمله نه…آهِ تو دوتا حرف است…
شبیه برگ درختان رو به پاییزى
بخند!گرچه تو با خنده هم غم انگیزى
که گفته از منِ دلخسته رو بپوشانى؟
از اینکه چهره نشانم دهى بپرهیزى
قلم به دست شدم تا که از شما بنویسم
ولى بگو چه نویسم؟تو را کجا بنویسم؟
قلم به صفحه ى دل میزنم به لطف تو و
از اقتدار بلندت به کبریا بنویسم
عقده هاى دلم آن روز اگر وا مى شد
قد من جاى قد مادر اگر تا مى شد
این همه سال،به این حال نمى افتادم
میخ در کاش که بر سینه ى من جا مى شد