حسین کریمی

دسته‌بندی نشده

پنجره فولاد

تا رسیدم به درگه حرمت
چون غباری به پات افتادم
بوی عطری که از زمین آمد
تا همیشه نرفته از یادمبیشتر بخوانید »

شعر ولادت حضرت معصومه (س)

یا فاطمه المعصومه

از امشب با دلم من راهی قم می‌شوم
در حرم در خیل زائرهای او گم می‌شوم
لحظه‌ای هم پیش کفترها چو گندم می‌شوم
بین سیل جمعیت غرق تلاطم می‌شوم
مِی اگر از قم بجوشد شور شاعر بیشتربیشتر بخوانید »

شعر مناجات امام حسين (ع)

مهربان‌تر ز مادرم

از سحرگاه تا حوالی شام
بر تو ای شاهِ شاهزاده سلام
بی تو عمرم همیشه حیف شده
همه‌ی لحظه‌هام بی تو حرامبیشتر بخوانید »

شعر شهادت حضرت زهرا (س)

غرق غم‌هایم

وقت تنگ است و غرق غم‌هایم
شب گذشته… چقدر تنهایم…
بر زمین مانده کار زهرایم
چقَدَر غسل‌دادنش سخت است…بیشتر بخوانید »

شعر اربعین

تو هوامو داری

من همیشه دلم به این خوش بود

که تو آقا هوامونو داری

هر چی هم که سیاه و بد باشم

تو ولی تنهامون نمیذاری

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت امام جواد (ع)

ابن الرضا(ع)

عجب خجسته حدیثی که همچو گوهر بود
سفارش پدری به جوان دلبر بود
«نرو از آن در کوچک که سمت دیگر بود
که چشم خیل گدایان همیشه بر در بود»بیشتر بخوانید »

شعر شهادت امام صادق (ع)

زمین میخوری بدون عصا

نیست حتی کسی که بغض کند
عاشقی هم سر مزارت نیست
نه که یک سایبان نه یک زائر
روضه‌خوان هم که در کنارت نیستبیشتر بخوانید »

شعر شهادت امام صادق (ع)

نه عبایی به تنش مانده

پیرمرد است و زمین‌خوردن او سخت‌تر است
پابرهنه به لگد بردن او سخت‌تر است

پشت پیراهن او وای چرا پاره شده
وسط سجده ز جا کندن او سخت‌تر استبیشتر بخوانید »

شعر تخريب بقيع

غربت بقیع

می‌چکد غربت چو بارانی ز معنای بقیع
اوج غربت می‌شود معنا ز شب‌های بقیع

می‌فرستم کفتر جلد دلم را سمت آن
می‌نشیند با ادب محو تماشای بقیعبیشتر بخوانید »

شعر اربعین

آقای من

من همیشه دلم به این خوش بود
که تو آقا هوامونو داری
هر چی هم که سیاه و بد باشم
آخرش تنهامون نمی‌ذاری
بیشتر بخوانید »

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن