بعد از آنکه باز شد سمت شما در بی هوا
یک گل نشکفته شد آن لحظه پرپر بی هوا
پاره ی تن خوانده پیغمبر شما را بارها
پس زمین خورده همان لحظه پیمبر بی هوا
بعد از آنکه باز شد سمت شما در بی هوا
یک گل نشکفته شد آن لحظه پرپر بی هوا
پاره ی تن خوانده پیغمبر شما را بارها
پس زمین خورده همان لحظه پیمبر بی هوا
دوست دارم از تمام عاشقی تب را فقط
عاشقان حیران دلدارند هر شب را فقط
از ازل خوردم قسم در محضر پروردگار
وا کنم در مدح زینب تا ابد لب را فقط
در جمالش داشت انوار پیمبر را حسن
گیسوانش داشت با خود عطر حیدر را حسن
هر ملک با دیدن او گفته دارد بی گمان
خلق و خوی مادرش زهرای اطهر را حسن
بردن نام تو هنگام سخن می چسبد
گفتن ذکر تو در سینه زدن می چسبد
چائی روضه ی تو مست کند آدم را
چائی روضه ی تو سخت به من می چسبد
آورده با خود اهل نظر را یکی یکی
پس بسته اند بار سفر را یکی یکی
اینجا کجاست،وادی طف،خاک نینوا
تکرار میکنند خبر را یکی یکی
نشنید کسی سوز صدای سخنم را
دیدند ولی لحظه ی پرپر شدنم را
مشغول دعا بودم و مشغول مناجات
بستند به سر نیزه سنان ها دهنم را
السلام و علیک یا ساقی
السلام و علیک یا عطشان
بوسه ها بر دودست تو زده ام
مانده ام بین لشگری حیران
به قدش دوخته او چشم ترش را خیلی
جلب کرده نگه او نظرش را خیلی
زد به میدان و کشیده است علی وار علی
به رخ لشگر کوفه هنرش را خیلی
وسط خطبه ی من بود که پیش نظرم
تیری از چله رها،خورد به حلق پسرم
دست و پا میزد و من در عوض اش جان دادم
گریه ها کرد به حال من و او چشم ترم
پسر رفته به بابایش خبرها اینچنین باشد
کرم را ارث از او برده اثرها اینچنین باشد
به حق در آسمانی اینچنین نورانی و زیبا
توقع هم همین باشد قمرها اینچنین باشد
عشق فرمود ندارم خبری بهتر از این
نیست،گشتیم،ندیدیم دری بهتر از این
حرف هفتاد و دو دلداده میان است،فقط
در کجا داشت کسی همسفری بهتر از این
عاشق شده ام دیده ی تر داشته باشم
هر لحظه فقط از تو خبر داشته باشم
عاشق ندهد هدیه به معشوق عجیب است
پروانه شدم تا که هنر داشته باشم