شعر تخريب بقيع

سهم ما شرمندگی ست

قرنی از تخریب رد شد سهم ما شرمندگی ست
سهم ما از این سکوت و این بلا شرمندگی ست

دست روی دست بگذاریم تا کی تا کجا
قسمت ما تا به کی یا تا کجا شرمندگی ستبیشتر بخوانید »

تو بیکرانه ای

تو بیکرانه ای و داغ بیکرانه دیده‌ای
عجیب بی وفایی از اهل زمانه دیده‌ای

فقط نه اینکه دیده‌ای کبود،رنگ یاس را
تو خون تازه لحظه‌ی دفن شبانه دیده ایبیشتر بخوانید »

بقیع

بغض ها در سینه اما فرصت فریاد نیست
روضه خواندن در کنار این حرم آزاد نیست

باد مویم را پریشان میکند مانند آن_
_پرچمی که روی گنبد در مسیر باد نیستبیشتر بخوانید »

جنت البقیع

در ماتم سرچشمه های پاکیِ خاکی
خون می چکد از زمزم افلاکیِ خاکی
روی دلم حک می کنم..،حکّاکیِ خاکی :
” قربان آن چار آفتاب خاکیِ خاکی “بیشتر بخوانید »

قبر خاکی

صبا تو که سحر از کوی ما گذر داری..
خبر ز گریه عشاق در سحر داری

به گردن تو فتاده همیشه زحمت من
ببر سلام مرا تا بقیع پیش حسنبیشتر بخوانید »

قبر حسن آوار شد

در بقیع قبر حسن آوار شد
هرچه شد بین در و دیوار شد
آسمان شهر یثرب تار شد
هرچه شد بین در و دیوار شدبیشتر بخوانید »

پُر از بغضِ آهی

سلام ای بهشتی که بی بارگاهی
پُر از سوزِ اشک و پُر از بغضِ آهی
اگر بی فروغی وَ یا بی پناهی
ولی روشنی تو به نورِ الهیبیشتر بخوانید »

مدینه شهر پیغمبر

مدینه شهر پیغمبر ولی مستور در غربت
تمام شهر آباد و بقیع نور در غربت

مدینه سرزمین وحی و اهلش بی خبر از آن
تو گویی هست قرآن خدا مهجور در غربتبیشتر بخوانید »

گریه عشاق

صبا تو که سحر از کوی ما گذر داری..
خبر ز گریه عشاق در سحر داری

به گردن تو فتاده همیشه زحمت من
ببر سلام مرا تا بقیع پیش حسنبیشتر بخوانید »

داغِ بقیع

اگرچه مرهمِ داغِ بقیع خونِ دل است
اگرچه زخم زدنــد ، التیـام می گیریم
خلیل می رسد و از تبـارِ شـب زده ها
به صبحِ صادق مان انتقام می گیریمبیشتر بخوانید »

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن