گذشت کن که بسی اشتباه آوردم
دلی شکسته به شوق نکاه آوردم
عذاب بدتر از این کم محلی ام بکنی
مرا ببخش که بار گناه آوردم
گذشت کن که بسی اشتباه آوردم
دلی شکسته به شوق نکاه آوردم
عذاب بدتر از این کم محلی ام بکنی
مرا ببخش که بار گناه آوردم
بنده ی بی چشم و رو را بندهپرور خواسته
آمده ماه اجابت کردن هر خواسته
آی صاحبخانه!مهمان آمده..،ردش نکن
حاجتش را سائلات تنها از این در..،خواسته
تشنه ام! آب در این مشک ندارم چه کنم
آمدم گریه کنم اشک ندارم چه کنم
طبل رسوایی من را سر بازار زدند
آبروریزی من را همه جا، جار زدند
خدا سند زده دل را به نام مادرها
فتاده لیلی لیلا به دام مادرها
بهشت و عرش برین زیر پای مادرهاست
چگونه شرح دهم از مقام مادرها
بال خوب است که توفیق پریدن باشد
سفره ی باز به شرط طلبیدن باشد
بارم افتاده به دادم نرسی بر بادم
در رفاقت همه جا ، جور کشیدن باشد
امشب گرفته این دلم حال و هوای تو
گفتم حسین وگریه ها کردم برای تو
آقا اجازه میدهی که نوکرت باشم
ارباب من باشی و من باشم گدای تو؟
اگرچه سائل از اینجا بی ادّعا نگذشت
کریم، لحظه ای از خواهش گدا نگذشت
به رغم اینهمه گردن کِشیدنم یکبار
ز حرمتِ منِ بی آبرو خدا نگذشت
صدام کردی که باز، بی تاب باشم
تا با تو باز توی یک قاب باشم
تو گفتی که خوبه اینجایی اما
توو مهمونیت بده که خواب باشم
حالا که مهمان تو در ماه صیامم
بر تشنه کام کربلا اول سلامم
مانند طفلی که زبان تازه گشوده است
با اشک روضه وا شود بر توبه کامم
ازهمه خسته شدم، خستگی ام را در کن
مضطرم، لطف کن و فکر مَنِ مضطر کن
بی پناهم به جز این خانه پناهم ندهند
من پناهنده شدم بر تو مرا در بر کن
وقتی سحر به یاد تو بیدار می شوم
دلتنگ صبح صحن علمدار می شوم
دارم به وضع تشنگی ات فکر میکنم
مثل دهان خشک تو آزار می شوم
از رجب دست خالی آمده ام
من گدایم که کاهلی کردم
طفل پر رویی ام لب چشمه
زده ام آب را گلی کردم