وقتی از یار جدائیم بلا می آید
مرگ فوراً به سراغ دل ما می آید
نیمه شب حال دلم، حال خوشی بود که نیست
تا گناه است مگر حال بکا می آید؟
وقتی از یار جدائیم بلا می آید
مرگ فوراً به سراغ دل ما می آید
نیمه شب حال دلم، حال خوشی بود که نیست
تا گناه است مگر حال بکا می آید؟
بی کس و کار آمدم تا که مرا یاری کنی
در دل شب، چاره ای بر عبد ناچاری کنی
عزت از تو دارم و بی آبرویی از خودم
کاشکی ای آبرو دار؛ آبرو داری کنی
هرچند در میخانه مست باده باید شد
در سجده های بندگی افتاده باید شد
وقتی سگ اصحاب را در کهف جا دادند
یعنی اسیر حلقه ی قلاده باید شد
آمدم سوی تو راهی وا کنم تا وقت هست
آمدم شاید تو را پیدا کنم تا وقت هست
هر شب جمعه فقط کارم توسل کردن است
قصد دارم خویش را احیا کنم تا وقت هست
ساحل دریای رحمت، غرق عصیان آمدم
آبرویم را نریز آلوده دامان آمدم
بعد عمری سرکشی و معصیت برگشته ام
با دو چشمِ پُر گناه و خیسِ باران آمدم
آمدم باز درِ میکده ات گریه کنان
تشنه ام، تشنه ی دیدار، سبویی برسان
اینطرف آنطرفم جان رقیه نکشان
بنده ات را به سر سفره ی زهرا بنشان
آلوده دامن خود را رساندم
بر روی شانه بارم کشاندم
مثل همیشه ردّم نکردی
من نامه ی خود با گریه خواندم
یا ربّی العفو
بنده ات آمد اعتراف کند
دل خود را دوباره صاف کند
بودم عمری اسیر و سرگردان
دست من را بگیر و برگردان
بنده ات آمد اعتراف کند
دل خود را دوباره صاف کند
بودم عمری اسیر و سرگردان
دست من را بگیر و برگردان
ذکر تو تا می رسد اذکار یادم می رود
می سپارم دل به تو دلدار یادم می رود
بر لبم لَا تَقْنَطُوا مِن رحْمَهِ الله است و بس
آنقدر شادم که استغفار یادم می رود
بر سر جاده محبوب تمنا بگذار
پشت درهای کرم دست تقاضا بگذار
آنکه سجاده نشین است به جایی نرسد
دل به دریا بزن و پای به صحرا بگذار
سیر مسیر عشق شور و حال می خواهد
معشوق حتما عاشق فعال می خواهد
عشق زبانی حاصلش اصلاتقرب نیست
حاجی شدن زنجیره اعمال می خواهد