شبیه عاشقِ مجنون که یار میخواهد
دلم دو خط غزل گریه دار میخواهد
برای تیشه نمی رفت بیستون ، فرهاد
که گاه سینه ی سنگین ، هوار میخواهد
شبیه عاشقِ مجنون که یار میخواهد
دلم دو خط غزل گریه دار میخواهد
برای تیشه نمی رفت بیستون ، فرهاد
که گاه سینه ی سنگین ، هوار میخواهد
بازارت ای همیشه به رونق… کساد نیست
دست پر اند مردم و حرف از « نداد » نیست
حتی کسی که با همه ی دین مخالف است
سوگند میخورم به تو بی اعتماد نیست
بانوان اهل قم با احترام
حلقه دور محمل بانو زدند
تا نلرزد قلب خاتون حجاز
مردها در محضرش زانو زدند
تو برای همه ی مردم دنیا هستی
تو حسین همه ای انقدر آقا هستی
همه ی خلق اگر پشت به من کرد ، کند
جای مردم چقدر فکر غم ما هستی
این چه وضعی ست که در این سر و صورت باشد
این سر سوخته مملو جراحت باشد
روضه ی صورت تو دامنه اش بس باز است
راهب دیر پی ذکر مصیبت باشد
چون از ازل شده ام سخت مبتلای حسین
من آن خدای پرستم ، که شد خدای حسین
علی الصباح قیامت نمیکنم قد راست
اگر که سر بگذرام به خاک پای حسین
این سلام بار آخره منه
غصه خوردن واسه دختره منه
چش به راهتم که از راه برسی
روی میخ دروازه سره منه
عالیه ی عرش معلاستی
آینه ی عصمت زهراستی
فاطمه ی دوم مولاستی
خادمه ی زینب کبراستی
دخترعمو! عقد من و تو آسمانی ست
روی زمین جایی برای ما دوتا نیست
قلب من و جسم تو خیلی شکل هم شد
روی دوتایش از شکستِ غصه جا نیست
یکجا تمامِ جام بلا را که سر کشید
وقتِ هجوم ، یکتنه جورِ سپر کشید
تقصیرِ جابه جاییِ چند استخوان اوست
هفتاد و پنج روز نفس، مختصر کشید
نفس بکش ، نفس من ! نفس نفس نزنی
اگر چه سخت نفس میکشی به فکر منی
هنوز فاطمه ی سابقی برای علی
ز پا در آمدی اما هنوز خوش سخنی
بخدا بده برا یه پهلوون
حرف خونش افتاده سر زبون
این علی ، علیِ سابق نمیشه
داره میمیره زنش جوون جوون