علیرضا وفایی (خیال)

واویلا

شبیه عاشقِ مجنون که یار میخواهد
دلم دو خط غزل گریه دار میخواهد

برای تیشه نمی رفت بیستون ، فرهاد
که گاه سینه ی سنگین ، هوار میخواهد

علی جانم

بازارت ای همیشه به رونق… کساد نیست
دست پر اند مردم و حرف از « نداد » نیست

حتی کسی که با همه ی دین مخالف است
سوگند میخورم به تو بی اعتماد نیست

یا فاطمه المعصومه

بانوان اهل قم با احترام
حلقه دور محمل بانو زدند
تا نلرزد قلب خاتون حجاز
مردها در محضرش زانو زدند

نازپرورده ی زینب

تو برای همه ی مردم دنیا هستی
تو حسین همه ای انقدر آقا هستی

همه ی خلق اگر پشت به من کرد ، کند
جای مردم چقدر فکر غم ما هستی

سالار زینب

این چه وضعی ست که در این سر و صورت باشد
این سر سوخته مملو جراحت باشد

روضه ی صورت تو دامنه اش بس باز است
راهب دیر پی ذکر مصیبت باشد

عزیزم حسین

چون از ازل شده ام سخت مبتلای حسین
من آن خدای پرستم ، که شد خدای حسین

علی الصباح قیامت نمیکنم قد راست
اگر که سر بگذرام به خاک پای حسین

حسین جان

این سلام بار آخره منه
غصه خوردن واسه دختره منه
چش به راهتم که از راه برسی
روی میخ دروازه سره منه

مادر

عالیه ی عرش معلاستی
آینه ی عصمت زهراستی
فاطمه ی دوم مولاستی
خادمه ی زینب کبراستی

زهرای من

دخترعمو! عقد من و تو آسمانی ست
روی زمین جایی برای ما دوتا نیست

قلب من و جسم تو خیلی شکل هم شد
روی دوتایش از شکستِ غصه جا نیست

جام بلا

یکجا تمامِ جام بلا را که سر کشید
وقتِ هجوم ، یکتنه جورِ سپر کشید

تقصیرِ جابه جاییِ چند استخوان اوست
هفتاد و پنج روز نفس، مختصر کشید

بانوی من

نفس بکش ، نفس من ! نفس نفس نزنی
اگر چه سخت نفس میکشی به فکر منی

هنوز فاطمه ی سابقی برای علی
ز پا در آمدی اما هنوز خوش سخنی

علی مظلوم

بخدا بده برا یه پهلوون
حرف خونش افتاده سر زبون
این علی ، علیِ سابق نمیشه
داره میمیره زنش جوون جوون

دکمه بازگشت به بالا