شعر مذهبی

دلم باز حرم میخواهد

شب جمعه است دلم باز حرم میخواهد
از در خانه ی ارباب ، کرم میخواهد

روز اول به من آموخته اند ، بیچاره
آن فقیریست که از دست تو کم میخواهد

حسین جان

رسیده اول ماه و شب زیارتی است
اسیری دل و گیسوی تو حکایتی است

هلال ماه که مکشوفه می شود هرماه
گریز روضهء ما کوفه می شود هر ماه

بی پناهم

ازهمه خسته شدم، خستگی ام را در کن
مضطرم، لطف کن و فکر مَنِ مضطر کن

بی پناهم به جز این خانه پناهم ندهند
من پناهنده شدم بر تو مرا در بر کن

یا الله

دوباره آمده ام رو سیاه یا الله
اُمیدم است همه یک نگاه یا الله

اگرچه غیرِ دو خط آه..دربساطم نیست
ولی شدست دمم دائم آه یا الله

ماه صیام

حالا که مهمان تو در ماه صیامم
بر تشنه کام کربلا اول سلامم
مانند طفلی که زبان تازه گشوده است
با اشک روضه وا شود بر توبه کامم

دل شکسته

صدای گریه شنیدی اگر صدای من است
مرا بزن به مرامت قسم سزای من است

دلت شکسته از این بنده نمک نشناس
دلت شکسته دلیلش فقط خطای من است

سفرهء مهمانی

نارفیقان سنگشان را بر سبوی من زدند
چوب حرّاجی خود بر آبروی من زدند

دوره ام کردند دور سفرهء مهمانی و
بی تعارف، نیش و طعنه سمت و سوی من زدند

یا کریم

غروب بود که “حَیِّ عَلی”رسید به ما
خوش آمدیدِ خدا از سما رسید به ما

چه خوب شد رفقا!دور دور ما شده است!
دعا کنید،که اذن دعا رسید به ما

و لا یُمکِنُ الفرارُ مِنْ حکومَتِکَ

هرکار میکنم که نلغزم نمیشود
پیش تو سر شکسته نباشم نمیشود
باید که سیل جان مرا شستشو دهد
تطهیر من به بارش نم نم نمیشود

الهی العفو

چشمم از آستانت غیر از کرم ندیده
ای آیه ی محبت، از تو به ما رسیده

از خانه ی کریمان خالی نرفته دستی
سائل نشد پشیمان از منت‌ کشیده

یا الله

در مناجات خدا از همه بهتر گریه است
آب تطهیر گناه، اول و آخر گریه است

زحمت پای ورم کرده ی مادر شده است
تا بفهمیم که قصد از می کوثر گریه است

حسین من

فرار کردم من از زندانِ دنیا
امیدم اینه که توبه پذیری
مثه طفلی که محتاجِ به مادر
من اینجام که تو آغوشم بگیری

دکمه بازگشت به بالا