شعر مدح و مناجات اميرالمومنين (ع)

شهر نجف

براى سلطنتت غیر عرش، تختى نیست
برات، گردش افلاک کار سختى نیست
به جز لباس غلامان شاه، رختى نیست
چونان وجود شما پر ثمر، درختى نیست

بیشتر بخوانید »

گفتی سَلونی

در کوفه معنای هدایت را نمی فهمند
آن بی محبت ها محبت را نمی فهمند
عدل است نام دیگرت ای حیدر کرار
اصلا برو وقتی عدالت را نمی فهمند

بیشتر بخوانید »

علی حق بوده

به نامِ آن کسی که خـــاک را افلاک کرده است
همان که کعبه پیشِ او گریبان چاک کرده است
زمین را از همه لات و هُبل ها پاک کرده است
هزاران ” عمرو بنِ عبدُود ” را خاک کرده است

بیشتر بخوانید »

بوترابت

بردی از این دل با نگاهت تاب را هم
تاب از دلم،از چشم مستم خواب را هم

از بسکه تو ممسوس در ذات خدائی
دیوانه ی خود کرده ای محراب را هم

بیشتر بخوانید »

قسم به حق

چه گویم از کرم و بخشش و سخای علی
که هست حاتم طایی خودش گدای علی

پی شناخت حیدر مباش ای عالِم!
“علی شناس” کسی نیست جز خدای علی

بیشتر بخوانید »

یا قاهر العدو

در وصفِ شما مانده ام آقا چه بگویم
این بنده ی معبــــود نما را چه بگویم

بالاتر از اسمِ تو به عالم مددی نیست
لا حـــولَ ولا قـــوّه الّا … چه بگویم ؟

بیشتر بخوانید »

امیرالمؤمنین‌

اگر قصد خدا خلق امامُ ٱلعالمین باشد
دقیقا کعبه باید نقطهٔ ثقلِ زمین باشد

رکوعش کوه بخشش بوده وقتی روی انگشتر؛
کسی چون حاتم طایی رکابش را نگین باشد

بیشتر بخوانید »

قل هو الحیدر احد

 

از کمند گیسوانش دار میریزد برون
عاشقان را عاقبت خون بار میریزد برون

تا خلیل آتش نگیرد منت از حیدر کشد
هرکجا رب پا نهد گلزار میریزد برون

بیشتر بخوانید »

نجف

رسیده اند سه تایی،سرِ قرار نجف
پیمبر و اسدالله و کردگار نجف

کنار حضرت ایوان سر مزارِ علی
خدا گذاشته با جسم خود قرار نجف

بیشتر بخوانید »

به دل دارد ولایش را

دارم اگر از عشق تنها ادعایش را
اما همیشه در سرم دارم هوایش را

او جان به من داده اگر جان مراهم خواست
هرگز نمیپرسم از او چون و چرایش را

بیشتر بخوانید »

بستن
بستن