احمد شاکری

شعر وروديه محرم

نفس زدم که بمیرم به پای پرچم تو
زبانزدم به گدایی در محرم تو

دوباره فاطمه آهی کشید و عالم سوخت
سلام بر سر نیزه به موی درهم تو

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت امام جواد (ع)

دف می زنند

از بس نفس نفس زده و آب آب کرد
لبها پر از ترک شد و دیگر جواب کرد

بر خاک می کشند تنش را کنیزها
تاریخ را روایت این صحنه آب کرد

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت امام صادق (ع)

زخم جگر

باز هم سوخته انگار در این کوچه
نمکی خورده به زخم جگر این کوچه

من از این کوچه از این راه بدم می آید
بس که شوم است همیشه خبر این کوچه

بیشتر بخوانید »

شعر مدح و مناجات امام زمان (عج)

کجا رفته ای

همیشه سر به هم آریم در لوای شما
سفر به خیر کجا رفته ای فدای شما

چگونه گم شده ای پیش چشمهای همه
کدام راه نهاده است سر به پای شما

بیشتر بخوانید »

شعر مدح و مناجات امام زمان (عج)

ای ساحل نیاز

دل را به پای ناز تو ای ناز باختم
با این همه شکست ببین باز باختم

اصلا برای اینکه تو هم باورم کنی
اقرار می کنم که از آغاز باختم

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت اهل بيت (ع)

غروب بی تو

غروب بی تو بودن را خودت بانو تصور کن
نگاه حسرت من را خودت بانو تصور کن

کنارم باش تا آخر، فلانی داشت می خندید
غرور تلخ دشمن را خودت بانو تصور کن

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت اهل بيت (ع)

نور خورشید

گردبادی میان کوچه وزید
پسری بین کوچه هُل کرده
مادرش مانده است و نامحرم
و رگ غیرتش که گل کردهبیشتر بخوانید »

شعر شهادت اهل بيت (ع)

ای مادرم

شمع و پروانه باز یکجا سوخت
مادر آتش گرفت و بابا سوخت

با صدای نفس نفس زدنش
عالمی گریه کرد و با ما سوخت

بیشتر بخوانید »

شعر شهادت حضرت رقيه (س)

یا بنت الحسین

من از شکستن یک ظرف آب می ترسم
و از گرفتن حتی گلاب می ترسم

چنان از آتش چشمان شمر سوخته ام
که از نشستن در آفتاب می ترسم

بیشتر بخوانید »

شعر مدح و مناجات

چقدر صبر

از بس مسیر آمدنت را مرور کرد
قلبم گلایه از من و چشمی صبور کرد

سینه به سینه نقل شده جمعه می رسی
باید چقدر صبر برای ظهور کرد

بیشتر بخوانید »

بستن
بستن