شعر شهادت امام كاظم (ع)

یا موسی ابن جعفر(ع)

بیا امشب رضا جانم که باشد لحظه‌ی دیدار
بیا از گردنم امشب تو این زنجیر را بردار

به وقت خوردن سیلی، دو دستم بسته بود امّا
دو چشمم باز بود گشته از آن ضربه چشمم تار

اگر که خورده ام سیلی، وگر چشمم نمی‌بیند
ولی دیگر نخورده صورتم بر صورت دیوار

به تو سربسته می‌گویم، سرم از درد می‌سوزد
غذایم تازیانه بود هر شب موقع افطار

دمی که حلقه‌ی زنجیر فرو در استخوان می‌رفت
به یادم آمد از زهرا و خونِ بر روی مسمار

ز بعد من نمی‌چرخد، نگاهی سمت ناموسم
ولی این روضه‌ی گودال دهد روح مرا آزار

حسین ما، روی زانو نشست و بی‌رمق می‌گفت
که تا من زنده ام ای شمر، پا در خیمه ام نگذار

خدا را شکر معصومه، نشد پوشیه اش غارت
نباشد دخترم دیگر، اسیر کوچه و بازار

شنیدم عمه ام را بر سر هر کوچه گرداندند
شنیدم عمه را بردن، میان مجلس اغیار

 محمود اسدی

نمایش بیشتر

اشعار مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برای امنیت، از سرویس reCAPTCHA Google حریم خصوصی و شرایط استفاده استفاده کنید.

دکمه بازگشت به بالا