ولدی علی جان

مثل یک پنجه که گیسوی رها جمع کند
عطر دامان تو را باد صبا جمع کند

جز عقیقِ لب سرخ تو لبی قادر نیست
بوسه ها از دهنِ خونِ خدا جمع کند!

شیرینیِ داغت

شیرینیِ داغت به دلی گر بنشیند
پای غم تو تا دمِ آخر بنشیند

جز تو چه کسی لایق این نام..؛ “حسین”..،است…
تنها به تو این واژه یِ دلبر بنشیند

جانم حسین

تا “یا حسین” ذکر شریف شفاعت است
نامی به غیر نام تو بُردن حماقت است

هرگز به سینه ام نزدی دست رد حسین
آخر چه کس شبیهِ تو اهل رفاقت است!؟

گل یاس پرپر

حین زدن،انداخت
یاسی خودش را روی نعش یاسمن انداخت

مانند پروانه
در شعله ها خود را به قصد سوختن انداخت

غمِ تقدیرِ رقیه

هرکس که شنید از غمِ تقدیرِ رقیه
یک شب نگذشت است که شد پیرِ رقیه

هرگز نکند نیم نگاهی به گناهی
چشمی که شود گریه کنِ تیرِ رقیه

بابای‌من

ای یوسف رسیده به کنعان من،سلام
بابای‌من!عزیزتر از جان من!..،سلام

ای دلخوشی این دل پر غم،خوش آمدی
بابا، به این خرابه ی ماتم خوش اومدی

سه ساله حسین(ع)

غصه هایت آب کرده آب را
گریه آورده سرِ ارباب را

ای که هر رُکن وضویت..،زخم بود
سجده ات آتش زده محراب را

مهربانِ من رسیده

عطر خوش سیب از دل صحرا وزیده
عمه،گمانم مهربانِ من رسیده

شام جدایی شد سحر،الحمدلله
آخر رسیدی از سفر،الحمدلله

محبّت حسین

چِقَدر خیر دیده ایم از محبّت حسین
به روی شانه های ماست دست رحمت حسین

زبانزدِ تمام عالم است مهربانی اش
دل مرا که بُرده است این عطوفت حسین

اشکِ عَلَی الدَّوامِ حسین

به استعانت اشکِ عَلَی الدَّوامِ حسین
شروع می کنم این ماه را به نام حسین

دوباره چشمه ی خونی ز عرش جوشیده
تمام عالمِ امکان سیاه پوشیده

جانم حسین

شعله را هُرم نسیم،آخر بلندش می کند
داد ما را سوزِ نوحه گر بلندش می کند

روی نَفسَت کار کن تا که نَفَس پیدا کنی
بوی مِی را خُمِّ می پَروَر بلندش می کند

حسن جان

از زبانم دعا نمی افتد
ذکر “یا رَبَّنا” نمی افتد

بغض با حنجرم گره خوردست
دیگر از آن جدا نمی افتد

دکمه بازگشت به بالا