سخت بود همسفر نیزهء اعدا شدنم
سخت تر بهر سفر بی تو مهیّا شدنم
پشت دروازهء ساعات به من سخت گذشت
حائل سنگ جفا بر سر سقا شدنم
سخت بود همسفر نیزهء اعدا شدنم
سخت تر بهر سفر بی تو مهیّا شدنم
پشت دروازهء ساعات به من سخت گذشت
حائل سنگ جفا بر سر سقا شدنم
چیستم من ؟ گر پذیرد یک غبار از معبرش
کیستم من ؟ رو سیاهی از غلامان درش
کیست او ؟ عالی مقامی که هزاران خضر راه
عرض حاجت ها برند از عجز سوی محضرش
گر چه از دست شما خواهم دوا را بیشتر
بیشتر خواهی اگر خواهم بلا را بیشتر
چون تو سلطانی در این وادی ز هر پست و مقام
دوست دارم رتبه و شان گدا را بیشتر
الا ای آن که راه عشق را بر ما نشان دادی
هزاران دُر ز چشم ما نشان این و آن دادی
فقط یک بار حر العفو گفت و سر به زیر آمد
ز رافت بین آغوشت گرفتی و امان دادی
امشب از بیت علی شکل قمر معنا شد
گهری آمد و معیار گهر معنا شد
از دل کوه نمک طعم شکر معنا شد
شب قدر آمده و قدر سحر معنا شد
قصه ی مجنون تو میدانی که چیست؟
یا جنونش بهرِ لیلاییِ کیست؟
از چه رو شد شهره بر خلقِ جهان؟
از چه عشقش شد عجین با جسم و جان؟
اگر چه عالمی را از غم عشقت خبر کردم
ز خاک کربلا بی تو به صد ماتم گذر کردم
تنت بر روی خاک و سر به روی نیزه ها میرفت
پس از این در وفا نیت به ترک جان و سر کردم
سلام ای با مقام و رتبه ی زن آشنا زینب
سلام ای عفت و صبر و وفا را محتوا زینب
سلام ای خورده نان از سفره ی ایمان پیغمبر
سلام ای قبله ی ایمان کل انبیا زینب
بردیم ما هر جا که نام اطهرت را
خوردیم بیش از پیش نان محضرت را
این دستهای بی کسی سوی کسی نیست
از ما نگیری دامن آب آورت را
آزاد ، آنکس که گرفتار حسین است
آباد ، آن قلبی که بیمار حسین است
زهرا خریدارش بود در روز محشر
هر دل در این دنیا خریدار حسین است
در سینه داغ داریم این داغ مختصر نیست
شور و نوای ما را در هیچ سر گذر نیست
دل را دخیل بستیم بر تار زلف ماهی
جز تارهای زلفش جای دگر خبر نیست
الا مادر شکسته پرّ و بالم
تو رفتی از غمت من در ملالم
نبودم تا سپر گردم برایت
حلالم کن حلالم کن حلالم