این همه راه دویدم ز پی دلدارم
به امیدی که دراین دشت برادر دارم
تو دعا کن به کنار بدنت جان بدهم
فکر همراهی باشمر دهد آزارم
این همه راه دویدم ز پی دلدارم
به امیدی که دراین دشت برادر دارم
تو دعا کن به کنار بدنت جان بدهم
فکر همراهی باشمر دهد آزارم
قلم به دست گرفتم روان شوم تا سر
به نام حضرت معشوق, اسم انشا؛ سر
مسیر روضه از این جا به سمت شش گوشه ست
فرات , علقمه, گودال, دست سقا, سر
ایستادم به بلندی بدنم لرزان شد
زیر خروارِ نی و سنگ تنت پنهان شد
بسکه مبهوت جمال احدیّت بودی
که در آوردن پیراهن تو آسان شد
مرد میخواهد به پای روضه بنشیند , که شد
صحبت از جسمی تکیده , لحظه های آخرش
نیزه و شمشیر وتیر و سنگ باشد جای خود
چکمه ای بر سینه و رگهای خشک حنجرش
شمر آهسته صدا زد: جگرت می سوزد?
عضو عضو بدنت, بال و پرت می سوزد
خس خس سینه که نه , زمزمه ای از پاییز
برگ ریزان شده از پا به سرت , می سوزد
تیر از سینه تو رد شده گویا , که چنین
با تکان دادن دستت , کمرت می سوزد
سر خونین تو را بر نوک نیزه زده ام
تا ببینی که چگونه ثمرت می سوزد
وای..در تیر رس چشم حرامی دیدم
معجر دخترکان حرمت می سوزد
قاسم افرند
یک جای سالم در بدن دیگر نداری
جایی برای بوسه بر پیکر نداری
با گوش هایم میشنیدم من که گفتند
یابن علی سر را بذاری بر نداری
گر نخیزی تو زجا , کار حسین سخت تر است
نگران حرمم , آبرویم در خطر است
قامت خم شده را هر که ببیند گوید
بی علمدار شده , دست حسین بر کمر است
من آب را وقتی فراهم کرده بودم
دل را تهی از ماتم و غم کرده بودم
قبل از زمانی که بریزد آبرویم
نذرش همه دار و ندارم کرده بودم
باز هم بارش باران غزل های دلم
باز هم دلشدگان وای دلم وای دلم
دل به دریا زدنش را به تما شا بشوید
آنکه طوفان زده بر ساحل دریای دلم
هُو میکنند مرا که زمین خورده ام حسین
با من بگو که آبرویت برده ام حسین ؟؟؟؟
سوگند به موی مادرمان فاطمه – نشد
شرمنده ام که آب نیاورده ام حسین